تا حالا  3331 بار دانلود شده!!!

تا حالا  3331 بار دانلود شده!!!
تو نفر بعدی باش که دانلود می کنی و لذت می بری


وبلاگ ماهنامه نبات کوچولو


کتاب الکترونیکی
داستان های مصور (کمیک استریپ) بازی پر هیجان و پرطرفدار
AngryBirds



را در 16 صفحه، در قالب یک فایل پی دی اف منتشر کرد

برای دانلود فایل پی دی اف اینجا کلیک کنید

کدوم درخت بهتره؟

بچه های عزیز امروز یک بازی جدید براتون داریم. اسم میمون کوچولوی این بازی چارلی است. شما باید به کمک ماوستان(موشواره) به چارلی کمک کنید تا روی درخت ها بپرد و در مسیرش همه ی میوه ها را جمع آوری کند.

وقتی چارلی همه ی میوه ها را گرفت او را به سمت حلقه ی طلایی هدایت کنید تا این سطح تمام شود. بعضی از این درخت ها خیلی ضعیفند(آن ها کم رنگ ترند.) و چارلی بیشتر از یک بار نمی تواند روی آن ها بپرد.

سعی کنید قبل از بازی مسیر مناسب را انتخاب کنید. بازی خوبی داشته باشید.

برای دانلود بازی اینجا کلیک کنید


شعر کودکانه "سیر و پیاز "


سیر توی سفره ها بود
کنار هر غذا بود
سفید بود و تمیز بود
خوش مزه، تند و تیز بود
یه روز پیاز بی خبر
آمده بود از سفر
همین که سیره را دید
دوید و او را بوسید
یک دفعه سیر بد بو
پرید و دور شد از او

داد زد و با حال بد
پیازه را کنار زد
گفت که چه بویی! پیف پیف
برو برو دورشو! ایف ایف
پیاز یواشی خندید
صداش تو سفره پیچید:
« سیر که خودش بو داره
ببین چه قدر رو داره
با فیس و با افاده
می گه پیاز بود داره »

برای دیدن صفحات در ابعاد بزرگتر، روی تصاویر زیر کلیک کنید

شاعر: مهری ماهوتی
تصویرگر: رسا تاسه

منتشر شده در شماره 8 نبات کوچولو - صفحات 26 و 27

کمیک استریپ من و بابام (قسمت دوازدهم)


کمیک استریپ زیبای من و بابام رو از وبلاگ نبات کوچولو  دنبال کنید

کمیک استریپ "شتر باربر و دوست خر"

برای خواندن این کمیک استریپ زیبا روی تصاویر زیر کلیک کنید



بازنویسی: مهری ماهوتی
برگرفته از: جوامع الحکایات
طراح:: شهاب الدین صادقی
رنگ آمیز: کیوان ممیز
منتشر شده در شماره 8 نبات کوچولو - صفحات 24 و 25

شعر کودکانه " مهمان "

درِ خونه صدا کرد و
مامان کفشاش و پا کرد و
دوید و در و وا کرد و
عمو بود و
بابا همراه او بود و
مرا دیدن و
بوسیدن و
خندیدن و
شد خونه پُر از خنده ی بابا
گنجشکه اومد زودی تماشا

شاعر: افسانه شعبان نژاد

تصویرگر: نیلوفر برومند


برای دیدن این صفحه در ابعاد بزرگتر روی عکس بالا کلیک کنید

منتشر شده در شماره 8 نبات کوچولو - صفحه 17

قصه کودکانه " سوپ میخ "

در یک بعد از ظهر زمستانی، مرد فقیری، درِ یکی از خانه های دهکده را زد و درخواست کرد تا شب را آن جا بماند. پیر زن صاحب خانه، غرولندی کرد و گفت: « باشه، اما انتظار غذا نداشته باش؛ چون انبار من از کف دست تو هم پاک تره. »

نویسنده: فیلیپ هاوتورن

تصویرگر: ساناز کریمی طاری

برای خواندن این داستان زیبا به ادامه مطلب بروید ...


برای دیدن این صفحات در ابعاد بزرگتر روی عکس های بالا کلیک کنید

منتشر شده در شماره 8 نبات کوچولو - صفحات 12 الی 15

ادامه نوشته

کمیک استریپ من و بابام (قسمت دهم)


کمیک استریپ زیبای من و بابام رو از وبلاگ نبات کوچولو  دنبال کنید

قصه کودکانه " نرمولک بی ادب "

شب بود. هوا ابری بود. می رفتیم خانه. یک ابر فسقلی از کنارم رد شد. خورد به صورتم. خیلی نرم بود. خنک هم بود. من پشت سر مامان بودم. تندی دویدم و دمش را گرفتم. زور زد در برود. سفت گرفتمش. خودش را کششید بالا. کشیدمش پایین. محکم بغلش کردم. خیلی فسقلی و نرم بود. اسمش را گذاشتم نرمولک. مقل ماهی توی بغلم وول می خورد. محکمِ محکم نگهش داشتم. گفت: « ولم کن! »

نویسنده: طاهره ایبد

تصویرگر: مهدیه قاسمی

برای خواندن این داستان زیبا به ادامه مطلب بروید ...


برای دیدن این صفحات در ابعاد بزرگتر روی عکس های بالا کلیک کنید

منتشر شده در شماره 8 نبات کوچولو - صفحات 8 الی 10

ادامه نوشته

قصه کودکانه " به دنبال ماه پیشونی "


نُقل قرمز، دنبال عروسی ماه پیشونی می گشت. رسید به قالیچه ی حضرت سلیمان. پرسید: « می دونی عروسی ماه پیشونی کجاست؟ » قالیچه، ویژ رفت بالا. ویژ آمد پایین. ویژ، دور نقل، چرخی زد و پرسید: « می خوای چی کار؟ » گفت: « می خوام نقل عروسی اش بشم. » گفت: « بیست قدم به چپ. بیست قدم به راست. بیست قدم جلو. بگیر و برو. » رفت.

نویسنده: محمد رضا شمس

تصویرگر: ساناز کریمی طاری

برای خواندن این داستان زیبا به ادامه مطلب بروید ...

         

برای دیدن این صفحات در ابعاد بزرگتر روی عکس های بالا کلیک کنید

منتشر شده در شماره 8 نبات کوچولو - صفحات 6 و 7

ادامه نوشته

شعر کودکانه " لباس عید "


درخت ها دوباره
لباس نو خریدند
و توی باغ اسفند
در انتظار عیدند
درخت سرو، اما
لباس نو ندارد
لباس کهنه اش را
زمین نمی گذارد
صد آفرین که کرده
درخت سرو ساده
لباس سبز خود را
دوباره استفاده
شاعر: حسین تولایی
تصویرگر: سمیه علیپور


برای دیدن این صفحه در ابعاد بزرگتر روی عکس بالا کلیک کنید

منتشر شده در شماره 8 نبات کوچولو - صفحه 4

قصه نم نم " گربه کجه! "

یه گربه بود کج بود. کج راه می رفت. کجکی میو می کرد. کجکی غذا می خورد. سبیل هایش هم کج و کوله بود. همه مسخره اش می کردند. می گفتند: « هو هو ... گربه کجه ... گربه کجه! »

یک روز آقای اتو، گربه کجه را صدا کرد و گفت: « می خوای صافت کنم؟ »

گربه کجه گفت: « چه جوری؟ »

اتو گفت: « داغ می شم. پوف می کنم پاف می کنم، صاف می کنم. »

گربه کجه گفت: « پس زود باش پوف کن پاف کن! کج های منو صاف کن! »

اتو دمش را کرد توی سوراخ برق و داغ شد. تا آمد گربه را صاف کند، گربه هه جیغ زد: « وای! سوختم! » گربه هه فرار کرد. اتو دنبالش کرد و داد زد: « وایسا کجا می ری؟ صبر کن صافت کنم! »

گربه از دیوار، صاف رفت بالا.

سبیل هایش را صاف کرد. بدو بدو صاف رفت بالای پشت بام، از آن جا پرید توی کوچه و فرار کرد.

از آن روز به بعد گربه کجه صاف صاف شد.

اتو هم که خنک شده بود، برگشت سرجایش.

نویسنده: ناصر کشاورز

تصویرگر: میترا عبدالهی

منتشر شده در شماره 7 نبات کوچولو - صفحه 10

قصه کودکانه " اتاق خواب پاییزی "

پاییز بود. برگ های زرد درختان در هوا پرواز می کردند و چرخ زنان به زمین می رسیدند. برگ ها روی هم جمع می شدند و تپه های برگی درست می کردند. خانواده ی خارپشت ها، دنبال یک تپه ی برگی بزرگ می گشتند تا بتوانند همه ی زمستان سرد را در آن چمباتمه بزنند و بخوابند.

این داستان زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید ...

شماره هفتم ماهناکمه نبات کوچولو - صفحات 28 و 29

ادامه نوشته

بازم بهار…

بازم بهار میخواد بیاد

مهمون خونه ها بشه

میخواد یه کاری بکنه

لبها به خنده وابشه

پروانه ها رو میاره

پر بزنن تو باغچه ها

صورت گل را ببوسن

حرف بزنن با غنچه ها

آدمهارو وامیداره

خونه تکونی بکنن

بلبلارو وامیداره

تا نغمه خونی بکنن

به ابر میگه بازم ببار

به روی هر شهر و دیار

بازم شکوفا میکنه

گلهارو توی سبزه زار

بهار میاد با یک سبد

پر از گلای رنگارنگ

روی لبات جا میذاره

یه خنده ی ناز و قشنگ

شاعر: مهری طهماسبی

داستان مصور " ویز ویز "



برای خواندن این داستان مصور به ادامه مطلب بروید...

بازنویسی: مهری ماهوتی / برگرفته از جوامع الحکایات
طراح: شهاب الدین صادقی
رنگ آمیز: کیوان ممیز

شماره هفتم ماهنامه نبات کوچولو - صفحات 26 و 27

ادامه نوشته

قصه کودکانه " درختی که کلاغ نداشت "

یک درخت بود که کلاغ نداشت. رفت دنبال کلاغ. رسید به کوه.
گفت: « کوه، کوه، کلاغ داری به من بدی؟ »
کوه گفت: « نه ندارم. پلنگ دارم. پلنگ می خوای بهت بدم؟ »
درخت گفت: « نه، نمی خوام. »
بعد، از پلنگ پرسید: « پلنگ، پلنگ، کلاغ داری به من بدی؟ »
پلنگ گفت: « نه، ندارم. ماه دارم. ماه می خوای بهت بدم؟ »
درخت گفت: « نه، نمی خوام. »
بعد، از ماه پرسید: « ماه، ماه، کلاغ داری به من بدی؟ »
ماه گفت: « دارم، دارم، یکی دارم. »
بعد، از لای موهای شب، یک کلاغ برداشت و به درخت داد.
کلاغ، خواب بود. درخت، یک لانه برایش درست کرد و او را آرام
توی لانه گذاشت. کلاغ تو خواب قار قار خندید!!

نویسنده: محمد رضا شمس
تصویرگر: سعید نوروزی

شماره هفتم ماهنامه نبات کوچولو - صفحه 21

شعر کودکانه " قُلک شکمو "

قُلک خرسی من

هست خیلی شکمو

سکه دارد خیلی

شمک گنده ی او

این شعر زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید ...

شاعر: معصومه سادات وزیری

تصویرگر: رسا تاسه


منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 7 (گروه سنی 7 تا 12 سال)

صفحات 14

ادامه نوشته

قصه کودکانه " بچه غول "

مامان غوله، یک بچه داشت. یک بعد از ظهر، مامان غوله خوابیده بود. بچه غوله خوابش نمی آمد. یواشکی بلند شد و راه افتاد. رفت و رفت و رفت تا رسید به یک مزرعه. یک گاو توی مزرعه بود. بچه غوله شاخ گاو را دید. خوشش آمد. دست کشید روی سر خودش. خودش شاخ نداشت. گاو سرش را پاین برد تا علف بخورد. یک کفشدوزک روی علف خوابیده بود. تا گاو خواست علف را با کفشدوزک گاز بزند، بچه غوله شاخ گاو را گرفت و گفت: « منه منه! » کفشدوزک با صدای بچه غول از خواب پرید. چشمش به گاو افتاد. زود از روی علف پر زد و رفت. گاو سرش را تکان داد تا شاخش را از دست بچه غوله در بیاورد. بچه غوله شاخ را ول کرد. گاو پایش را زمین کوبید و کله اش را محکم عقب کشید. شاخ، از دست بچه غوله بیرون آمد، بچه غوله ولو شد روی زمین. قل خورد و قل خورد و افتاد توی رودخانه.

این داستان زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید ...

نویسنده: طاهره ایبد

تصویرگر: صابر شیخ رضایی


منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 7 (گروه سنی 7 تا 12 سال)

صفحات 10 و 11

ادامه نوشته

تنهای تنها (قسمت چهارم کارتون اوگی)

برای دانلود اینجا کلیک کنید

قسمت های بعدی این کارتون را از همین وبلاگ دنبال کنید

قصه کودکانه " آپارتمان قُلی ها "

نی نی قل قلی می خواست بخوابد. خوابش نمی برد. ناراحت بود. گریه می کرد. مامان قلی برایش قصه گفت، نخوابید. لالایی خواند، نخوابید. گفت: « آخه چرا نمی خوابی؟ » نی نی قلی گفت: « می ترسم. صدای گومب و گومب می آد. یکی می خواد بیاد منو بخوره! » مامان قلی این ور را گشت. آن ور را گشت هیچی نبود. اما گوش هایش را که تیز کرد صدای گومب و گومب را شنید.

نویسنده: ناصر کشاورز

تصویرگر: مهدیه قاسمی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 7 (گروه سنی 7 تا 12 سال)

صفحات 6 و 7

ادامه نوشته

شعر کودکانه " پرواز "

دیروز ساعت چنج

در باغ سبز شمشاد

یک بچه زاغ کوچک

از روی شاخه افتاد

پروانه دید و غش کرد

لرزید دختر باد

حال بنفشه بد شد

گنجشک گفت: ای داد

مامان زاغ اما

آمد به سوی او شاد

چون که به جوجه اش داشت

پرواز یاد می داد

شاعر: مریم اسلامی

تصویرگر: زهرا رسولی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 7 (گروه سنی 7 تا 12 سال)

صفحه 5

هاپ هاپ پری

نی نی پسری توی تُنگ، یک ماهی داشت. آن را کنار پنجره گذاشت. پیشی پشمالو، ماهی را دید و گفت: « به به! الان او را می برم. هام و هام می خورم. »

پری شنید. شکل هاپو شد.

هاپ هاپ پری شد و گفت: « واق و واق واق از اینجا برو پیشی چاق! »

پیشی ترسید. دوید و دوید. از آنجا دور شد.

نویسنده: افسانه شعبان نژاد

تصویرگر: طیبه توسلی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 7 (گروه سنی 3 تا 6 سال)

صفحه 8

پروانه پری

نی نی پسری توی اتاق خواب بود. پشه ویزویزی به اتاق خواب رفت و گفت: « به به! الان او را نیش می زنم. » پری شنید. شکل یک پروانه شد. پروانه پری شد و گفت: « آهای ویزویزی که خیلی نازی، بیا برویم با هم به بازی! » پشه ویزویزی خوش حال شد. همراه پروانه پری از اتاق بیرون رفت. پرید و پرید.

از آنجا دور شد.

نویسنده: افسانه شعبان نژاد

تصویرگر: طیبه توسلی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 7 (گروه سنی 3 تا 6 سال)

صفحه 8

شعر کودکانه " برق "

کی بود کی بود؟

برق بود، پریز بود

دو تا سوراخِ ریز بود

یه مورچه ی دیوونه

رفت تو سوراخ، دنبال آب و دونه

گفتم نرو برق داره

این جا با لونه ی شما فرق داره

رفت و دیگه برنگشت

تا ساعت هفت و هشت

حالا براش گریه دارم یه خُرده

برق شاید اونو گرفته بُرده

شاعر: ناصر کشاورز

تصویرگر: مهدیه قاسمی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 7 (گروه سنی 3 تا 6 سال)

صفحه 5

شعر کودکانه " عینک مهربان "

عینک من دوست دارد

درس هایم را بخواند

روزها با مهربانی

روی چشم من بماند

دسته هایش پشت گوشم

تکیه داده روی بالش

می کشد دستی به مویم

می کند آن را نوازش

عینکم را دوست دارم

نیست او بیکار و تنبل

مطمئنم در کنارش

می شوم شاگرد اول

شاعر: سعیده موسوی زاده

تصویرگر: زهرا رسولی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 7 (گروه سنی 7 تا 12 سال)

صفحه 4

شکلات تلخ (قسمت اول کارتون اوگی)

برای دانلود اینجا کلیک کنید



قسمت های بعدی این کارتون را از همین وبلاگ دنبال کنید

قصه کودکانه " نه اون ور "

پشه خواست برود توی آشپزخانه، پنجره جلویش ایستاده بود. پشه گفت: « یا برو اون ور! یا برو اون ور! » پنجره گفت: « نه می رم اون ور. نه می رم اون ور. » پشه هم یک فوت کرد و پنجره افتاد اون ور.
پشه رفت توی آشپزخانه. دیگ غذا روی اجاق بود. در دیگ بسته بود. پشه گفت: « یا درت را بردار! یا درت را بردار! » دیگ گفت: « نه درم را بر نمی دارم.نه درم را بر نمی دارم. » پشه هم در دیگ را برداشت و پرت کرد اون طرف. دیگ ترسید. زهره ترک شد.
سرش گیج رفت و سر و ته شد تو شکم پشه. پشه شیلنگ آب را گرفت در دهنش و آب هایش را سرکشید. یه آروغ گنده زد و گفت: « آخیش سیر شدم. » پرید روی درخت و خُر خُر خوابید. درخت سنگین شد. کمرش شکست. پشه کله پا شد و گروبی افتاد تو باغچه. باغچه سرش شکست. از سرش هی خاک ریخت بیرون. خاک ریخت و خاک ریخت. پشه که زیر خاک مانده بود، از خواب پرید. داد زد سر خاک: « یا برو اون ور! یا برو اون ور! » اما خاک نه رفت اون ور، نه رفت اون ور.


نویسنده: لاله جعفری

تصویرگر: مهرناز مشرفی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 6 (کودک)

صفحات 16 و 17

نظرت رو در مورد مطلب بالا به ما بگو 
اگر به نظرت خوب بود         (: 14-812 
اگر به نظرت خوب نبود         ): 14-812 
رو به 3000211821 پیامک کن

شعر کودکانه "پروانه های شیشه ای"

مادرم زد به دیوار دیشب

پرده ای را که پُر بود از گل

پرده ی خانه مان داشت نقشی

از گل لاله و یاس و سنبل

صبح، پروانه ها پشت شیشه

خیره بر پرده لم داده بودند

رنگ گل های آن واقعی بود؟

یا که پروانه ها ساده بودند؟

برای دیدن صفحه در ابعاد بزرگتر روی تصویر بالا کلیک کنید

شاعر: طیبه شامانی
تصویرگر: بهاره زارع

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 6 (کودک)

صفحه 8

نظرت رو در مورد مطلب بالا به ما بگو 
اگر به نظرت خوب بود         (: 8-812 
اگر به نظرت خوب نبود         ): 8-812 
رو به 3000211821 پیامک کن

قصه کودکانه " سرزمین زنده ها و مرده ها "


سرزمینی بود آن طرف دنیا. توی این سرزمین تا یکی عطسه می کرد، می افتاد و می مرد. تا یکی سرفه ی کرد، می افتاد و می مرد. تا یکی سکسکه می کرد، می افتاد و می مرد.

نویسنده: طاهره ایبد
تصویرگر: رسا تاسه

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 6 (کودک)

صفحات 6 و 7

نظرت رو در مورد مطلب بالا به ما بگو 
اگر به نظرت خوب بود         (: 7-812
اگر به نظرت خوب نبود         ): 7-812
رو به 3000211821 پیامک کن

ادامه نوشته

پیشی و میشی

خانواده ی پیشی ها و میشی ها دوتا عکس گرفتند
عکس هایشان شکل هم شده. اما فقط پنج تا فرق کوچولو با هم دارند
می تونی اونا رو پیدا کنی؟



برای دیدن جواب به ادامه مطلب بروید ...

تصویرگر: الناز آقاسی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 6 (خردسال)

صفحه 19

نظرت رو در مورد مطلب بالا به ما بگو 
اگر به نظرت خوب بود         (: 19-36 
اگر به نظرت خوب نبود         ): 19-36 
رو به 3000211821 پیامک کن

ادامه نوشته